تبليغاتX
بچه هاي مدرسه ابتدايي شهيد دانشپايه نقده
دوستان عزیزم امروز برایتان یک شعر ترکی مینویسم امیدوارم با خواندن آن لذت ببرید

«گونش‌ ايله‌ قار»

 

 قاپيميزا قار ياغدي‌،

 قارين‌ رنگي‌ دوم‌ آغدي‌.

 من‌ قاپيدان‌ باخيرديم‌

 دوستلاريمي‌ چاغيرديم‌،

 بيز اولدوق‌ دسته‌ - دسته‌                                          زوی گئتمک

 زوي‌ - زوي‌ گئتديق‌ بوز اوسته‌،

 قار توپودا اويناديق‌،

آنجاق‌، حاييف‌ دويماديق‌.

 گونش‌ چيخدي‌ پارلادي‌

 قار اريدي‌، قالمادي‌.

+ نوشته شده توسط محسن در یکشنبه شانزدهم دی 1386 و ساعت 0:4 |

                                           ( بیزیم   اویونلار  )

 

بچه ها من امروز یک بازی را از کتاب بیزیم   اویونلار خوانده ام . اسم این بازی : یومورتا ‍- قوش است.

اواخر پاییز و در طول زمستان گنجشک ها به علت نبودن دانه در حیاط خانه ها جمع  می شدند

 

دو عدد تخم مرغ را در وسط حیاط گذاشته منتظر می ماندیم تا گنجشکی به آن نوک بزند .

 

براساس شرط قبلی، گنجشک به تخم مرغ هرکسی نوک بزند اوبرنده ميشود.                                                     

 

                           يومورتا و قوش  

 

  دوستدارتان  : محسن     

منبع : کتاب بیزیم اویونلار نوشته آقای سیفعلی دلیر ص 173

 

بچه ها امیدوارم لذت برده باشيد !

 

+ نوشته شده توسط محسن در شنبه پانزدهم دی 1386 و ساعت 22:0 |

بچه هاي عزيز امروز ميخواهم از كتاب خودم داستان كوتاهي را براي شما تعريف كنم .

 

اتوبوس

هوا سرد بود و باران، نم نم مي باريد .امير جلوي در مدرسه منتظرعلي برادر بزرگش بود. علي در دبيرستان درس مي خواند .او هر روز به دنبال امير مي آيد و باهم به خانه مي روند .

مدتي نگذشت كه علي از راه رسيد .به طرف خانه به راه افتادند .راه زيادي رفتند تا به خيابان رسيدند

علي گفت ‍‍‍‍: امير جان! بهتراست، امروز با اتوبوس به خانه برگرديم. هوا خيلي سرد است. مي ترسم سرما بخوري .

اتوبوس از راه رسيد . عده ي زيادي در اتوبوس بودند. علي و امير هم سوار شدند. آخر اتوبوس دو صندلي خالي بود.  هر دو به طرف صندلي ها رفتند و روي آن ها نشستند . در ايستگاه بعدي پيرمردي سوار شد. پير مرد به انتهاي اتوبوس رفت و دسته ي صندلي را گرفت و سر پا  ايستاد. اتوبوس دوباره به راه افتاد  علي نگاهي به پير مرد انداخت فكر كرد : خوب است بلند شوم و جاي خود را به اين پير مرد بدهم . اما پشيمان شد و با خود گفت : من هم خسته ام . . .

هنوز داشت فكر مي كرد كه بلند شود يا نشود كه ناگهان امير بر خا ست و لبخند زنان ،به پير مرد گفت آقا ، بفرمایید بنشينيد ! .

بچه ها بياييد ياد بگيريم به بزرگترها احترام بگذاريم.

 

 

                               اتوبوس

+ نوشته شده توسط محسن در پنجشنبه سیزدهم دی 1386 و ساعت 0:35 |
 

 چهار عمل اصلي

بچه هاي عزيز و دوستان من  :

به چهار عمل پایه‌ای‌ حساب (جمع، تفریق، ضرب و تقسیمچهار عمل اصلی گفته می‌شود.

هر عددي كه در صفر ضرب شود صفر ميشود.                                              

هر عددي كه در يك ضرب شود خودش ميشود يعني یک

هر عددي كه بر صفر تقسيم شود ميشود بينهايت و جواب ندارد

و  اگر صفر بر هر عددي تقسيم شود صفر ميشود.

چهار عمل اصلي ، پايه رياضيات را تشكيل ميدهند

متشكرم : محسن

 

+ نوشته شده توسط محسن در چهارشنبه دوازدهم دی 1386 و ساعت 15:16 |
بنام خدا

بچه هاي عزيز ، من  اين وبلاگ را به اميد خدا در سوم ديماه هشتادو شش باز كردم و اين وبلاگ را

اولا تقديم ميكنم به روح بلند همه دانش آموزاني كه در دفاع مقدس لباس شهادت بر تن كرده و به سوي

آسمان پر كشيدند و بعد به دانش آموزان عزيز و معلمين دلسوز و زحمتكش مدرسه خودمان تقديم ميكنم

از پدر ارجمندم كه بخاطر ايجاد وبلاگ مرا راهنمايي كردند صميمانه سپاسگذارم.

يك سبد گل نثارتان

محسن و مدرسه

+ نوشته شده توسط محسن در دوشنبه سوم دی 1386 و ساعت 12:56 |